الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

299

إحياء علوم الدين ( فارسى )

كه آن بدعت است ، چه سخن در بيان آن دراز شود . بل كه به بدعت آن مىخواهم كه كسى در ذات خداى و صفات و افعال او خلاف حق اعتقاد كند ، پس اعتقاد [ 225 ] او بر خلاف آن باشد كه او بر آن ، اما به رأى و معقول « 151 » و نظر خود كه با خصمان بدان مجادله كند و اعتماد بر آن دارد و بدان سخن گويد و فريفته شود ، و اما به تقليد گيرد . پس كسى كه حال او اين بود ، آن گاه چون مرگ نزديك آيد و ناصيهء ملك الموت ظاهر گردد و دل با آن چه در اوست اضطراب پذيرد ، بسيار باشد كه بطلان آن چه بجهل اعتقاد كرده است او را منكشف شود در حال سكرات مرگ ، چه حال مرگ برداشتن پرده است ، و مبادى سكرات آن از آن است ، چه بعضى كارها بدان منكشف شود . پس هر گاه كه معتقد او نزديك او باطل شود و او در آن قاطع و متيقّن بوده باشد نزديك نفس خود ، گمان نبرد به خود كه او در اين اعتقاد بخصوص خطا كرده است بدانچه در آن به رأى ضعيف فاسد و عقل ناقص خود پناهيده است ، بلكه پندارد كه آن چه اعتقاد كرده است اصلى ندارد ، چه نزديك او فرقى نبود ميان ايمان او به خداى و پيغامبر - عليه السلام - و ديگر اعتقادهاى درست در ميان اعتقاد فاسد ، پس كشف شدن آن كه بعضى اعتقادهاى او از جهل بود سبب بطلان باقى اعتقادهاى او باشد يا سبب شك او در آن . پس اگر بيرون آمدن جان او در اين خطرت اتفاق افتد پيش از آن كه تثبت كند و به اصل ايمان بازگردد ، پس خاتمت او بر بدى باشد و بيرون آمدن جان او بر شك - و العياذ باللّه منه . پس حق تعالى آن جماعت را خواسته است به قول خود : وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ ، « 152 » اى ، پيدا شد ايشان را چيزى از خداى كه نمىپنداشتند . و قول او : قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ، « 153 » اى ، بگو آيا آگاهى دهيم شما را به كسانى كه زيان ايشان در آن چه كردند از همه خلق بيشتر است ، آن كسان كه عمل ايشان باطل شد در حيات دنيا و ايشان پندارند كه به عمل خود مطيعند . و چنان كه در خواب منكشف شود آن چه در مستقبل باشد ، و آن به سبب خفت مشغوليهاى دنيا باشد از دل ، پس همچنين در سكرات مرگ بعضى كارها منكشف شود . چه مشغوليهاى دنيا و شهوتهاى تن است كه دل را مانع است از آن چه در ملكوت نگرد ، و آن چه در لوح محفوظ است مطالعه كند ، تا كارها چنان كه هست او را روشن شود . پس مثل اين حالت به سبب كشف باشد ، و كشف موجب شك شود در باقى اعتقادها . و هر كه در خداى - عز و جل - و صفات و افعال او چيزى بر خلاف آن كه هست اعتقاد كند ، اما از راه تقليد و اما از روى نظر به رأى و معقول « 154 » ، پس او در اين خطر باشد . و زهد و صلاح دفع اين خطر را بسنده نباشد ، بلكه از آن نرهاند مگر اعتقاد حق . و نادانان از اين خطر دورند ، اى ، كسانى

--> ( 151 ) معقول ، فهم و ادراك . ( 152 ) زمر 39 - 47 . ( 153 ) كهف 18 - 103 و 104 . ( 154 ) معقول ، فهم و ادراك .